فهم رفتار رهبران عربستان در نحوه مدیریت کاهش بهای نفت، بدون یادآوری و مراجعه به روند فروپاشی شوروی سابق، سخت و دشوار است. هر کشور صادرکننده نفت و متکی به این محصول، باید این رویداد را در نظر داشته باشد، اما این مشابه سازی برای عربستان سعودی دلسردکننده است. فقط این نکات و واقعیات را در نظر داشته باشید: اقتصاد عربستان ناکارآمد و تک محصولی و متکی به صادرات نفت است و مبتنی بر قیمت گذاری غیرعقلانی و پرداخت گسترده یارانه های دولتی به مردم؛ خبری از نظام مالیاتی مدرن و روزآمد نیست، درست همانند آنچه که نظام شوروی سابق فاقد آن بود؛ تنها حجم بزرگی از نقدینگی ها در دست عده معدودی خودی، در جریان و سرگردان است؛ خبری از انتخابات و شنیده شدن صدای مردم و اعمال حاکمیت آنها نیست؛ به همه این موارد رشد اختلافات قومیتی و هزینه های کلان نظامی کشور را نیز اضافه کنید. هم اکنون نیز پس از سال ها زمامداری پیران و سالخوردگان، نسل جدیدی از رهبران جوان قدرت را در دست گرفته اند. در کنار همه این مسائل، کاهش بهای جهانی نفت نیز نگرانی عمده ای را برای مردم و حاکمیت ایجاد کرده است. به همین دلیل اصلاً عجیب نیست که مردم نگران فروپاشی نظام حاکم اند.

نه تنها این دشواری ها و مشکلات برشمرده شده، بلکه بیشتر، این نحوه واکنش و رفتار رهبران عربستان است که شوروی سابق را در ذهن تداعی می کند. می توان گفت که عربستان، شوروی امروز و دوران کنونی است. تمایل سران ریاض به متصل ساختن اقتصاد این کشور به اقتصاد جهانی و روزآمد کردن و خصوصی سازی آن، تداعی کننده تلاش های میخایئل گورباچف، آخرین رهبر شوروی سابق است.

ولی در مورد گشودن فضای سیاسی، من تردید دارم که نخبگان سعودی، مقایسه انتخابات برگزار شده در دسامبر پیش در این پادشاهی (که طی آن زنان برای اولین بار حق رأی داشتند) با اصلاحات سیاسی شوروی، را به استهزا بگیرند. اجازه دهید کمی بگذرد. مردم شوروی نیز در ابتدا به اصلاحات سیاسی گورباچف خندیدند و آن را مورد تمسخر قرار دادند.

راهبرد و رفتار سعودی های فقط در یک مورد متفاوت از استراتژی شوروی است: سیاست خارجی. آقای گورباچف همواره در این اندیشه بود که تغییرات در داخل کشور نیازمند صلح در خارج از مرزهاست. به همین منظور وی برای حل اختلافات با آمریکا، رقیب بزرگ شوروی در دوران جنگ سرد، عزمی جدی داشت و در این جهت تلاش می کرد. این در حالی است که بر خلاف رهبران شوروی، سران حاکم در عربستان روی به راهبردی تهاجمی و مداخله جویانه آورده اند. چیزی که ما مصداق آن را در رویکرد این کشور نسبت به یمن و ایران می بینیم.

نشریه اکونومیست، محمد بن سلمان را به خاطر چشم بستن بر این نکته که لازمه دستیابی به اهداف شخصی اش در داخل حاکمیت، پیش گرفتن سیاست خارجی مسالمت جویانه است و نه تهاجمی ، مورد نکوهش و انتقاد قرار داده است. این رویکرد به سیاست خارجی، بدون تردید ممکن است این پیام را به واشنگتن ارسال کند که سیاست های عربستان در راستای اهداف آمریکا و صلح منطقه ای است. اما این لزوماً درسی نیست که تاریخ به ما می آموزد. در حقیقت، ممکن است شما استدلال کنید که پایان رقابت های جنگ سرد، جایگاه و موقعیت گورباچف را در داخل، تضعیف کرد. مسالمت جویی و صلح طلبی به لیبرال ها و نیز محافظه کاران، بهانه و دلیل حمایت از گورباچف را کم رنگ کرد. به طوری که حضور گورباچف در صحنه سیاسی را غیرضروری نمود.

رهبران سعودی که به دنبال تغییرند و اما در عین حال الزامات و جهت گیری های قبلی را در پیش گرفته اند، امیدوارند که دنیا جای ناامن تر و خطرناکتری باشد. دیگر سران کشورهای نفتی نیز ممکن است که چنین مسئله ای را مفید ببینند. چرا که آنها می خواهند بیش از گورباچف در قدرت باقی بمانند. به همین دلیل است که احتمالاً از دید این رهبران، گورباچف بیش از حد صلح طلب و مسالمت جو بود. متأسفانه به نظر می رسد که رویکرد این رهبران اشتباه نیست.

منبع: شورای روابط خارجی

پرینت متن